عاشقانه ها
بايد برم اما نمی دونم به کجا ... بايد برم اما تو با من نميايی ... بايد تنها برم با درد از تو دور بودن ... بايد اينجا رو رها کنم ديگه جای موندن نيست ديگه تحمل ندارم اين تنهايی و اين ناراحتی رو تحمل کنم ديگه صبرم تموم شده ... من نمی تونم ديگه توی اين وضعيت بمونم و تحمل کنم. اخه تحمل کردن هم حدی داره چقدر غم چقدر درد دور بودن از تو تا کی بايد اين جوری باشم... من می رم تا ديگه جايی نداشته باشم تا اينکه کسی دور برم نباشه هيچ کس چون وقتی تو پيشم نيستی نمی خواهم کس ديگه ای رو ببينم... من بايد برم حتما... «بايد برم» براي تو فقط يه حرف ساده بود اين ديگه فكر نداره وقتي ميشنوي ميگن تو بورو باهام نمون حتي اسممو نيار اگه يك شبه ديگه زير بارونا ها قدم زدي بدون كه تمام فكر من پيشه تو بود مثه تو تو زندگيم هيشكي نبود مي دوني حرفي ندارم اگه زمزمه هامون شده يخ تو دلامون مي دوني جايي ندارم جز امشب زير بارون برم پيشه خدامون مي دوني حرفي ندارم اگه زمزمه هامون شده يخ تو دلامون مي دوني جايي ندارم جز امشب زير بارون برم پيشه خدامون ******************* حالا دیگه تصمیم مون و گرفتیم و باید بریم دیگه برای گفتن خدا نگهدار حاضریم قبل رفتنت یه قولی می خوام از تو من بگیرم آخه شاید دیگه هیچ وقت تورو نبینم می خوام بگم قسم بدیم همدیگه رو دیگه سراغ هم نیایم حتی اگه از ته دل همدیگه رو بازم بخوایم می خوام بسازم با غم نبودت واسه همیشه جای تو .توی دلم خالی میمونه پر نمیشه جای خالیتو می بینم تو که از دلم نمیری لا اقل خاطره هاتو که ازم پس نمی گیری می خوام بسازم با غم نبودت واسه همیشه جای تو .توی دلم خالی میمونه پر نمیشه جای خالیتو می بینم تو که از دلم نمیری لا اقل خاطره هاتو که ازم پس نمی گیری ۱۵ بهمن سالروز تاسیس وبلاکم گرامی باد ۵ سال شد تولدشم مبارک نمی دونم آیا سال تولد ۶ سالگیشم میبینم یا نه از همتون ممنونم که باعث شدید تا ۵ سالگیشم ببینم نظراتتون و آمار بازدید کنندگان تنها دلیل ادامه ی این وبلاگه همیشه شاد باشید و کامران رفتی و مرا با دلتنگی هایم تنها گذاشتی رفتی در فصلی که تنها امیدم خدا بود و ترانه و تو که دستهایت سایه بانی بود بر بیکسی های من تو که گمان می کردم از تبار آسمانی و دلتنگی هایم را در می یابی تو که گمان می کردم ساده ای و سادگی ام را باور داری و افسوس که حتی نمی خواستی هم قسم باشی افسوس رفتی ... ساده ، ساده مثل دلتنگی های من و حتی ساده مثل سادگی هایم من ماندم و یک عمر خاطره و حتی باور نکردم این بریدن را کاش کمی از آنچه که در باورم بودی ، در باورت خانه داشتم کاش می فهمیدی صداقتی را که در حرفم بود و در نگاهت نبود کاش می فهمیدی بی تو صدا تاب نمی آورد رفتی و گریه هایم را ندیدی و حتی نفهمیدی من تنها کسی بودم که قصه به پایان رسید و من هنوز در این خیالم که چرا به تو دل بستم و چرا تو به این سادگی از من دل بریدی ؟ حتی ندیدی که بی تو چه بر سر این مجنون می آید و بغضی که از هرچه بود از شادی نبود بغضی که به دست تو شکست و چشمانی که از رفتن تو غرق اشک شد و تو حتی به این اشکها اعتنا نکردی اعتنا نكردي به حرمت تمام خاطرات شيريني كه با هم داشتيم نه ! تو حتی به صدای لرزانم هم اعتنا نکردی راستی سجاده ی عشق کجاست؟ قصه به پایان رسید و من همچنان در خیال چشمان سیاه تو ام که ساده فریبم داد قصه به پایان رسید و من هنوز بی عشق تو از تمام رویا ها دلگیرم خدا رو چه دیدی شاید با تو باشم
کاشکي مي ديدي قلب من به زير پات افتاده بود
شايد گناه تو نبود، شايد که تقصير منه
شايد که اين عاقبتِ اين جوري عاشق شدنه
***
سفر هميشه قصه رفتن و دلتنگيه
به من نگو جدايي هم قسمتي از زندگيه
هميشه يک نفر ميره آدم و تنها مي ذاره
ميره يه دنيا خاطره پشت سرش جا مي ذاره
هميشه يک دل غريب يه گوشه تنها مي مونه
يکي مسافر و يکي اين وره دنيا مي مونه
***
دلم نمياد که بگم به خاطر دلم بمون
اما بدون با رفتنت از تن خستم ميره جون
بمون براي کوچهاي که بي تو لبريزه غمه
ابري تر از آسمونش ابراي چشماي منه
من چه بیهوده فکر می کردم که ناب ترین لحظات عمرم جاودانه خواهد ماند
![]()
گناهت را می بخشم ! می بخشمت که از من دل بریدی و
ندیدی اشک هایی را که قطره قطره اش قصه ی من بود
| :قالبساز: :بهاربیست: |


.jpg)





